تبليغاتX
راشین مامان بابا
اووووووووووووووووووووووووووووو ه ! منم اومدم

بلاخره بعد از  ۱۱ روز برای مدت کوتاهی فارغ از امورات اولیه بچه داری وقت شد که ببینم دنیا دست کیه!

سلام به همه دوستان و عزیزانی که به راشین یا به قول پیرمردها " ماشین  " اظهار لطف کردند.مهم نیست که راشینه یا ماشینه یا زهراست ٬ مهم اینه که مال منه و این همه آدم خوب دور و برش هستنو چقدر دوسش دارن و اون چه دختر خوشبختی خواهد بود.

-کیهانه جون به طور اختصاصی از وبلاگ خیلی قشنگ و ماندگاری که به کوچولوی من هدیه کردی تشکر می کنم و امیدوارم یه روز جبران کنم.

(ببخشید! مطلب بالا رو به دلیل .... مجبور شدم نصفه نیمه رها کنم.)

- داشتم می گفتم... من و این فرشته نازنین تو یه عالم جدیدی با هم حال می کنیم که وصف ناشدنیه و اون با زیرکی تمام توجه منو به خودش جلب کرده . فکر نمی کنم لذتی قشنگتر از مادر شدن توی دنیا وجود داشته باشه !!  باباها حسودی کنن ! ( اینم گوشه ای از احساسات مادر ۱۳ روزه ! قابل توجه بعضیا !!!!! باشد که احساساتشون بر انگیخته بشه و بیشتر از این خودشونو از این نعمت و لذت محروم نکنن)

- خان دایی علی جون سلام.  از اینکه پدر و مادر مربوطه را مشمول لطف خودتون کرده بودید٬ ممنون و از اینکه  در طول این ۵ سال با افتخار  از پس اتهامات وارده بر اومدیم واقعا خوشحالیم. امیدوارم امسال رسما روز پدر را به بابا تبریک بگید...

- عمو سامی باید بگم که واقعا بار بزرگی رو از دوش من برداشتی و خیالم راحت کردی از فکر اینکه چه جوری باید اون مفاهیم خوب رو به راشین یاد می دادم. البته همیشه بچه ها از پیرمردها و پیرزنها ! بهتر حرف گوش می کنن.

- اولین خاطرمو از گیجی اون عالمی که بالا براتون گفتم گوش بدین:

روزهشتم تولد راشین٬ برای اولین بار اونو برای چکاب برده بودم کلینیک اطفال و خانم منشی می خواست برای اون پرونده درست کنه٬ پرسید:

نام نوزاد؟      - راشین !         نام خانوادگی ؟    - شمس !

سن ؟    - ۸ روز

نام پدر ؟     -  حاتم ...(مکث کوتاه )    نه٬ ٬ نه ببخشید  حامد !!!!!

آخه برای اولین بار بود از من مشخصات کس دیگه ای رو می پرسیدن و باید به جای نام پدر خودم نام همسر گرامی رو جدی تر بگیرم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:3  توسط مامان زهره  | 

  

       

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:53  توسط مامان زهره  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 12:22  توسط مامان زهره